X
تبلیغات
رایتل
بعد ها - مرگ رنگ





















مرگ رنگ

... و بخوان خط خطی های مرا

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

در بهاری روشن از امواج نور

در زمستانی غبار الود و دود

یا خزانی خالی از فریاد و شور

 

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

روزی از این تلخ و شیرین روزها

روز پوچی همچو روزان دگر

سایه ای ز امروزها دیروز ها!

 

دیدگانم همچو دالان های تار

گونه هایم همچو مرمرهای سرد

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود

من تهی خواهم شد از فریاد درد

 

می خزند ارام روی دفترم

دست هایم فارغ از افسون شعر

یاد می ارم که در دستان من

روزگاری شعله می زد خون شعر

 

خاک می خواند مرا هر دم به خویش

می رسند از ره که در خاکم نهند

اه شاید عاشقانم نیمه شب

گل به روی گور غمناکم نهند

 

بعد من ناگه به یکسو می رود

پرده های تیره ی دنیای من

چشم های ناشناسی می خزند

روی دفترها و کاغذ های من

 

فروغ فرخزاد

+نوشته شده در شنبه 30 تیر‌ماه سال 1386ساعت10:24 ق.ظتوسط مرگ رنگ | نظرات (1)

نظرات (1) نظرات (1)