X
تبلیغات
رایتل
دعا!!!!! - مرگ رنگ





















مرگ رنگ

... و بخوان خط خطی های مرا

بعضی وقت ها فکر می کنم که دعا کردن چه چیز خوبی است.اگردعا نبود، زندگی چقدرسخت می شد. خدایا این خیلی مهم است. همین که تو به ما اجازه دادی صدایت کنیم و خیلی چیزها را از تو بخواهیم.توی خیال من دعا مثل یک طناب است. وقت دعا حس می کنم طنابت را گرفته ام و دارم می ایم بالا.

همینش قشنگ است ، مگه نه؟ بالا امدن از طناب تو. اما خدایا!من با همین حرف های خودم دعا می کنم. با زبان خودم.این جوری خیلی راحت ترم.مطمئنم که تو هم منظورم را می فهمی. اولها فکر می کردم زبان تو عربی است. پس دعاهای من هم باید عربی باشد.سختم بود.کم دعا می کردم، یا فقط از روی دعاهای دیگران دعا می کردم.البته انها دعاهای خیلی خوبی بود و من خیلی چیزها از این دعاها یاد گرفتم،اما حالا چند وقتی است که بیشتر، خودم دعا می کنم.

خدایا ممنونم که به ما اجازه دادی دعا کنیم.

به ایه ی"بخوانید مرا تا شما را اجابت کنم" بیشتر فکر کنیم. چرا خدا هیچ شرطی برای اجابت دعا قائل نمی شود، جز اینکه او را صدا کنیم؟ مثل اینکه می خواهد همه ی دعاها را اجابت کند. تو چه فکرمی کنی؟

+نوشته شده در سه‌شنبه 9 مرداد‌ماه سال 1386ساعت05:33 ق.ظتوسط مرگ رنگ | نظرات (5)

نظرات (5) نظرات (5)