X
تبلیغات
رایتل
مناجات - مرگ رنگ





















مرگ رنگ

... و بخوان خط خطی های مرا

دستانم را

که به ریسمان محکم تو گره می زنم

احساس تلخ سقوط

در دلم محو می شود

چه قدر با نام تو فاصله گرفته ام ؟!

تو بگو.......

می دانم.......

دور شده ام.....

به وسعت تمام ثانیه ها،

دقیقه ها،

ساعت ها

و روزهایی که

غفلت کردم

دامان پر مهر تو را رها کردم......

و محو زیبایی های دنیا شدم

و گم کردم تو را.....

و گم شدم......

در بازار پر همهه ی دنیا

و حالا

پس از گذشت روزهای از دست رفته

دوباره باز گشته ام

و بین من و تو به اندازه ی کوهی از گناه و غفلت

فاصله افتاده است

و تو خود می دانی

که هیچ حاصلی از این فاصله نبردم

جز قلب و روحی خسته و زخمی

 

 

وقتی چشمان خسته ات را برروی تمام دورنگی ها و بی محبتی ها می بندی، وقتی دست های خالی ات را نگاه می کنی، زمانی که برای یاری کردن دست دراز می کردی و اکنون کسی نیست تا نهال سبز امید را به تو هدیه دهد، وقتی انقدر گریه می کنی که دیگر اشکی منتظر جاری شدن از چشمانت نیست، وقتی دنبال اغوشی پر از محبت می گردی، وقتی دلت برای قشنگی فرشته ها و زیبایی خنده هایشان و جذابیت چشمان پری تنگ شده  و ندای درون قلبت بر خاسته، مطمئن باش که بخشنده تر و مهربان تر از خدا نخواهی یافت. به سویش برو، او با اغوش باز منتظر توست 

 

 

هست گلدسته ی دلم امشب

با صفا از ترانه ی یارب

 

بند بندم لب گشوده به نماز

با خدا هست گرم راز و نیاز

 

جان و دل، دست و صورت وضو داده

در شط عشق، شستشو داده

 

لب به تسبیح کرده باز دلم

نغمه ساز کرده باز دلم

 

شب قدری چه با صفا دارم

لب به ذکر خدا خدا دارم

 

سینه ام پر ز عطر اشراق است

دل من گرم سیر افاق است

 

روی سجاده با خشوع تمام

گه به حال قعود و گه به قیام

 

از سر شوق، سر به مهر نماز

دل به یاد خدای بنده نواز

+نوشته شده در سه‌شنبه 6 شهریور‌ماه سال 1386ساعت02:23 ب.ظتوسط مرگ رنگ | نظرات (29)

نظرات (29) نظرات (29)