X
تبلیغات
رایتل
ای روزگار!!! - مرگ رنگ





















مرگ رنگ

... و بخوان خط خطی های مرا

یادمه بچه که بودم همیشه دلم می خواست بشینم و دور از چشم مامانم یه دل سیر گل بازی کنم. چون هیچ وقت  مامانم اجازه ی گل بازی بهم نمی داد. امروزم توی مدرسه با بچه ها به یاد دوران بچگی مون نشستیم و یه دل سیر گل بازی کردیم که دیگه اخراش حالمون داشت بد می شد . البته ما ازاین گل بازی امروز هدف داشتیم و اونم ساختن حجم بود که باید هر چی خلاقیت داشتیم و امروز برای درس مبانی ، قسمت حجمش به کار می بردیم. امروزم خانوم شریفی باهامون بد شد بود چون چند تا از بچه ها با کارای خرابشون بدجوری حالشو گرفته بودن. حالا این وسط من چه گناهی کرده بودم که هر چی کار خوب می ساختم می زد توی ذوقم و نمی دونم . هر چی می ساختم می گفت عارفه قراره حجم بسازیم نه فیگور .یه ده دفعه ما هر چی ساختیم این از اون دور چشمک زد که عارفه دوباره . دیگه اخرای کارمون داشت گریه ام می گرفت مخصوصا اینکه گفته بود اگه اخر دست کار نداشته باشین دو نمره ازتون کم می کنم. که دیگه توی دقیقه ی نود منم یه چیزی ساختم و تمومش کردم و به خیر گذشت.

 

من نمی دونم همه ی اونایی که رشته ی هنرن وقت کم می یارن یا من به خاطر اینکه  هرکاری رو صد بار انجام  می دم تا خوب در بیاد وقت کم می یارم؟ به خدا هنوز هیچی نشده بد جوری توی  یه خروار کار انجام نشده موندم. هیچ کس ام کمکم نیست و مجبورم خودم همه ی کارامو انجام بدم.

 

باید برای اخر ابان صد تا طرح نقاشی و طراحی از اینترنت بگیرم و به صورت یه تحقیق برای درس طراحی تحویل معلم گرامی بدم تا نمره ام به طور کامل بره تو کارنامه.(این  طرح ها رو باید روی یه cd بریزم و تحویل بدم )

دوستای گلم  از شماها اگه کسی از سایت های خوب طراحی و نقاشی اطلاعی داره به من خبر بده  تا منم با کمک شماها کارام زودتر جلو بره. ممنون می شم.

 

فعلا...

تا یه پست شکلاتی دیگه...

 

+نوشته شده در سه‌شنبه 8 آبان‌ماه سال 1386ساعت11:36 ب.ظتوسط مرگ رنگ | نظرات (22)

نظرات (22) نظرات (22)