X
تبلیغات
رایتل
روز برفی - مرگ رنگ





















مرگ رنگ

... و بخوان خط خطی های مرا

بالاخره نه نه سرما اومد به اصفهان و چادر سفیدش و پهن کرد رو سطح شهر . نمی دونم چی شد که این توده های هوا دلشون برای اصفهان تنگ شد و خواستن یه سری بزنن بابا به خدا چشمون به این اسمون خشک شد هر چی نگاش می کردیم می دیدیم صاف و افتابی .توی اخبار از وضعیت همه شهرها می گفت الا اصفهان . ولی حالا داره کلی برف می یاد و مام امروز امتحان و مدرسه و همه چی مون کنسل شد. ولی حیف شد اگه این برف دو روز دیگه می یومد عالی بود اخه ما امروز و فردا امتحان داشتیم و از روز دوشنبه هم تشکیل کلاس ها بود و از اون جایی که ما بچه ها می خواستیم نریم مدرسه خود خدا برامون پیشدستی کرد و ما دو روز زودتر تعطیل شدیم.

 

ترم اول که گذشت و چه قدرم زود گذشت. تا چشمونو بهم زدیم دیدیم امتحانامون شروع شد و باید کارای عملی مون رو تحویل بدیم و دیگه این قدر توی سر و مغزم زدم تا بالاخره این چیزامو تحویل دادمPainter . خداییش خیلی هم خوشگل شده بود. البوم مبانی هنرهای تجسمی  و عکاسی و همچنین کارای چاپ دستی ام  خیلی خوب و تمیز شده بود.حالا امیدوارم که دیگه نمره ی کامل رو از همش بیارم.

 

دلم به شدت برای هوای سرد و برفی بیرون لک زدهRed Hair . منظره ی قشنگ بیرون جون می ده برای عکاسی اما مگه این مامان من می ذاره من از خونه برم بیرون از صبح تا حالا دارم التماسش می کنم که بذاره من برم بیرون یکم عکاسی کنم ولی قبول نمی کنه می گه زمینا پر از برف و یخ یه موقع لیز بخوری دیگه هیچی....

 

الان بنده به هیچ وجه حال درس خوندن ندارم و تصمیم دارم یه وب گردی حسابی بکنم و بعدشم این اتاقمو که دیگه کم مونده خودمم گم بشم و تمیز کنم. بالاخره باید روز تعطیلی رو یه جوری گذروند.

+نوشته شده در شنبه 22 دی‌ماه سال 1386ساعت10:18 ق.ظتوسط مرگ رنگ | نظرات (26)

نظرات (26) نظرات (26)