X
تبلیغات
رایتل
اعتصاب - مرگ رنگ





















مرگ رنگ

... و بخوان خط خطی های مرا

امروز از صبح اقای جوهری و اقای لطفیان و اقای بابایی (مستخدم های مدرسمون) اعتصاب کرده بودن البته اعتصاب که چه عرض کنم در واقع با بچه ها لج کرده بودن اخه بچه ها کلاس ها رو بی نهایت کثیف کرده بودن و اینام دیگه حسابی حرصشون در اومده بود.( البته کلاس ما جزوشون نبود چون ۴ روز قبل رو ما کارگاه داشتیم و اونجا رو خودمون تمیز می کنیم)

 

صبح من و چند تا از بچه ها داشتیم از گشنگی می مردیم و شاد و خندون رفتیم که مثل همیشه نون داغ و تازه و پنیر و چایی شیرین بگیریم تا از خجالت شکم های عزیزمون در بیایم که متاسفانه با در بسته ی سوپرمون رو به رو شدیم. گفتیم حتما این زنگ اقای جوهری نتونسته بیاد و زنگ بعد میاد اما نه تنها زنگ بعد نیومد بلکه تا ساعت ۲ هر چی رفتیم و امدیم و التماسش کردیم که بیاد ما داریم می میرم تحویلمون نگرفت . بالاخره بچه هام رفته بودن یکی یه جارو دستشون گرفته بودن و کل مدرسه رو برق انداخته بودن تا بالاخره اقای جوهری مثل همیشه باهامون مهربون شد  و اومد به داد شکم های ما رسید و یه درس حسابی برامون شد که اگه دیگه یه پوسته پسته دیدیم  رو از روی زمین بر داریم تا اقای جوهری هم به حرفمون گوش بدهFlower

 

مدرسه ی ما مدرسه ی خیلی باحالیه ، صبح ها که صبحونه ی عالی می خوریم ظهرم ناهار، اقای جوهری برامون همبرگر و اسنک و انواع ساندویچ ها رو می گیره ، مطمئنن اگه برای شبم مدرسه می موندیم یه شام حسابی می خوریم. در هر صورت خدا سایه ی اقای جوهری رو از سرمون کم نکنه که خیلی ماهه

 

 

+نوشته شده در پنج‌شنبه 2 اسفند‌ماه سال 1386ساعت08:20 ب.ظتوسط مرگ رنگ | نظرات (13)

نظرات (13) نظرات (13)