X
تبلیغات
رایتل
مرگ رنگ





















مرگ رنگ

... و بخوان خط خطی های مرا

اهل دانشگاهم

روزگارم خوش نیست

ژتونی دارم ، خرده پولی ، سر سوزن ذوقی

دوستانی دارم بهتر از شمر و یزید

دوستانی همچو من مشروط

و اتاقی که همین نزدیکی است ، پای ان کوه بلند.

اهل دانشگاهم

پیشه ام گپ زدن است

گاه گاهی هم می نویسم تکلیف ، می سپارم به شما

تا به یک نمره ی ناقابل بیست که در ان زندانی است

دلتان تازه شود چه خیالی چه خیالی

می دانم که گپ زدن بیهوده است

خوب  می دانم دانشم کم عمق است

اهل دانشگاهم

قبله ام اموزش ، جانمازم جزوه ، مهرم میز

عشق از پنجره ها می گیرم

همه ذرات مخ من متبلور شده است

درسهایم را وقتی می خوانم

که خروس می کشد خمیازه

مرغ  و ماهی خوابند

استاد از من پرسید : چند نمره ز من می خواهی؟

من از او پرسیدم : دل خوش سیری  چند؟

پدرم استاتیک را از بر داشت و کوئیز هم می داد

خوب یادم هست

مدرسه باغ ازادی بود

درس ها را ان  روز حفظ می کردم در خواب

امتحان چیزی بود مثل اب خوردن

درس بی رنجش  می خواندم

نمره بی خواهش می اوردم

تا معلم پارازیت می انداخت همه غش می کردند.

و کلاس چقدر زیبا بود و معلم چقدر حوصله داشت

کم کم دور شدیم از انجا ، بار خود را بستیم

رفتیم از پله دانشگاه بالا ، بارها افتادم

در دانشگاه اتوبوسی دیدم که یک صندلی خالی داشت

دختری دیدم که به ترمینال نفرین می کرد

اتوبوسی دیدم پر از دانشجو و چه سنگین می رفت

سفر سبز چمن تا کوکو

بارش اشک پس از نمره ی تک

جنگ اموزش با دانشجو

جنگ دانشجویان  سر ته دیگ غذا

حمله ی درس به مخ

قتل یک نمره به دست استاد،

مثل یک لبخند در اخر ترم،

همه جا را دیدم

 

+نوشته شده در جمعه 3 خرداد‌ماه سال 1387ساعت01:43 ب.ظتوسط مرگ رنگ | نظرات (11)

نظرات (11) نظرات (11)