سلام دوستای گلم
ببخشید که یه مدت نبودم اخه مگه این درس و مدرسه دیگه وقتی برا ادم می ذاره که بیاد با خیال راحت وبگردی کنه؟
عرضم به حضورتون که این چند وقته سرگرم تحویل کارای پایان ترم بودیم تا به یاری خدا این یک ماه دیگم بگذره ما از شر مدرسه راحت بشیم.
من نمی دونم چرا این معلمای ما درک نمی کنن که ما درسای عملی هم داریم و فقط تئوری نیست هر جوری که دلشون بخواد برا ما امتحان می ذارن بابا ول کنین تو رو خدا بذارین کارامونو بکنیم اخرش که مجبوریم این درسای مزخرف عمومی رو بخونیم.
دیروز امتحان دینی داشتیم ، نصف بیشتر بچه هام که درس نخونده بودن در نتیجه قرار شده همه برگه هامونو سفید بدیم و با کلی نقشه رفتیم امتحان بدیم. خداییش چه امتحان اسونی هم ازمون گرفت ولی حیف که ما همه برگه هامون سفید دادیم چون قول داده بودیم که ننویسیم
این وسطم وقتی خانوم خراسانی زاده فهمید که همه با همیم تا اونجایی که تونست بچه ها رو وادار به نوشتن کرد و نذاشت از جلسه برن بیرون اما من و مرجان و سارا ومهساو .... زودتر از همه زدیم بیرون و منتظر بقیه موندیم که همه ی بچه هام تا اخر نشسته بودن به نوشتن و وقتی می خواستن برگه هاشونو بدن روی همه رو خط کشیدن .حالا دیگه راست یا دروغ کاراشونو نمی دونم . این دفعه ی اول بود که برگمو سفید می دادم و تصمیمم گرفتم دیگه از این کارا نکنم
|