X
تبلیغات
رایتل
مرگ رنگ





















مرگ رنگ

... و بخوان خط خطی های مرا

سال ۸۶ هم کوله بارشو جمع کرده و تا چند روز دیگه می خواد بره.

امسال سال خیلی خوبی بود برام . سالی بود که  کلی اتفاقات قشنگ توش رخ داد.

پارسال من یه همچین روزی داشتم اماده می شدم  تا با مامان و بابام برم کربلاGemini و نمی دونین چه ماجرایی سر رفتن من بود ولی بالاخره رفتم و سیزده روز عید رو پیش امام حسین بودم.

برای سال تحویل قرار بود ما برسیم نجف و توی حرم حضرت علی سال نو رو اغاز کنیم ولی افسوس که نشد و بی برنامگی کاروانمون باعث شد شب سال تحویل رو توی راه و در کنار عراقی های گرامی بگذرونیم.Night

اون موقعی که داشت سال تحویل می شد من سرم رو بلند کرده بودم به اسمون و از ته دل دعا می کردم  احساس می کردم اونجا چه قدر فاصله ی زمین تا اسمون کمه و اگه دستمو دراز می کردم می تونستم یکی از ستاره هاشو بچینم .

من تازه فهمیدم عید امسال کجاها رفتم و چیا دیدم و همین خیلی ناراحتم می کنه . امیدوارم سال دیگه همچین موقعی که اپ می کنم بیام بنویسم که دارم می رم پیش امام حسین....Balloons

 

+نوشته شده در یکشنبه 26 اسفند‌ماه سال 1386ساعت09:34 ق.ظتوسط مرگ رنگ | نظرات (23)

نظرات (23) نظرات (23)