X
تبلیغات
رایتل
عجب صبری خدا دارد! - مرگ رنگ





















مرگ رنگ

... و بخوان خط خطی های مرا

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

همان یک لحظه ی اول

که اول ظلم را می دیدم

جهان را با همه زیبایی و زشتی

به روی یکدگر ویرانه می کردم

 

 عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

که در همسایه ی  صدها گرسنه  چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم

نخستین نعره ی مستانه را خاموش اندم

بر لب پیمانه می کردم

 

عجب صبری خدا دارد 

اگر من جای او بودم

که می دیدم یکی  عریان و لرزان دیگری پوشیده از صد

جامه رنگین

زمین و اسمان را

واژگون مستانه می کردم

 

 عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

برای خاطری تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان

هزاران لیلی ناز افرین را کو به کو

اواره و دیوانه می کردم

 

 عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان

سراپای بی وفا معشوق را

پروانه می کردم

 

 عجب صبری خدا دارد

چرا من جای او باشم

همان بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب

 تماشای تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد

و گرنه من جای او چو بودم

یکنفس کی عادلانه سازشی

با جاهل و فرزانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

عجب صبری خدا دارد

 

   (معین کرمانشاهی)

+نوشته شده در یکشنبه 25 آذر‌ماه سال 1386ساعت03:46 ب.ظتوسط مرگ رنگ | نظرات (22)

نظرات (22) نظرات (22)